X
تبلیغات
فقط بهروز وثوقي

فقط بهروز وثوقي
بهروز وثوقی هنرمندي با معيار هاي استثنايي،بي نظير و بي همتا كه حتي حيرت خارجي هارا هم برانگيخته . 
قالب وبلاگ


بهروز وثوقی در پوستر فيلم ملكوت(۱۳۵۵)


بهروز وثوقی در پوستر فيلم گوزنها(۱۳۵۳)


.بهروز وثوقی در پوستر فيلم يك مرد يك شهر(۱۳۵۰)



        بهروز وثوقی در پوستر فيلم يك مرد قیصر
[ دوشنبه 13 دی1389 ] [ 15:33 ] [ بهروز ]


بهروز وثوقی در پوستر فيلم ملكوت(۱۳۵۵)


بهروز وثوقی در پوستر فيلم گوزنها(۱۳۵۳)


.بهروز وثوقی در پوستر فيلم يك مرد يك شهر(۱۳۵۰)



        بهروز وثوقی در پوستر فيلم يك مرد قیصر
[ دوشنبه 13 دی1389 ] [ 15:33 ] [ بهروز ]
مارلون براندو و بهروز وثوقی
 

زندگی براندو هم بی شباهت به فیلم هایی که بازی می کرد نبود. او از حقوق ستم دیدگان دفاع می کرد و حتی از دریافت جایزه اسکار هم به این دلیل که هالیوود به سرخپوستان ظلم کرده، امتناع کرد. اما درست در همان روزهایی که جامعه ی آمریکا از بازیگر بزرگ خود تجلیل و ستایش می کرد و صفحه های نخست روزنامه ها با تصویر او آذین می شد، اتفاق دیگری هم در گوشه ای دیگری از جهان اتفاق افتاد: کتاب "زندگی نامه ی بهروز وثوقی" در ایران مجوز نشر نگرفت!
این کتاب حاصل سه سال کار و تلاش بهروز وثوقی و ناصر زراعتی بود که بنا به خواسته ی بهروز وثوقی قرار بود در ایران چاپ و نشر گردد.
بهروز با حیرت و افسوس این خبر را به من داد. (من هم سهم کوچکی در فراهم کردن کتاب داشتم). یاد سبک سنگین کردن های مدام بهروز افتادم که بارها و بارها گفته های خودش را حک و اصلاح می کرد تا مساله ای برای چاپش در ایران به وجود نیاید. بدون اینکه خودش را سانسور بکند، جملات را گاه می پیچاند و کلمه ای را عوض می کرد تا به ترنج قبای کسی برنخورد! اما مساله گويا مطالب کتاب نبود. مشکل در نام "بهروز وثوقی" بود که بر تارک کتاب می درخشید. آقایان فقط و فقط از نام و شهرت و محبوبیت بهروز هراس دارند. و این شیوهء تمام نظام های توتالیتر و تمامیت خواه است که نمی خواهد کسی بیش از "قائد" و "رهبر" و "صدر" و ... مشهور و محبوب و مطرح باشد. فرقی هم نمی کند که آن شخص فوتبالیست باشد یا خواننده و یا هنرمند.
نکتهء مهم دیگر این است در ایران از همان بدو انقلاب هنرمندان مشهور ایران را برای بازجویی فرا می خواند تا از گذشتهء خود ابراز انزجار بکنند و اگر کسی مانند . . . به این کار تن در نمی داد او را به اتهام هایی از قبیل شرب شراب یا استعمال تریاک بازداشت می کردند و بازجویی ها حالت دیگری به خود می گرفت. و نظام هنوز که هنوز است سعی می کند که چهره های محبوب گذشته را که در خارج از ایران به سر می برند پای شان را به ایران بکشد و آن ها را به "مصاحبه" های فرمایشی و نوشتن توبه نامه وادارد. مورد" سعید راد" آخرین آن ها بود. با این همه او هنوز هم "ممنوع الچهره" است. نظام در مورد هنرمندان "شخصیت کشی" می کند. شخصیت آنان را که کشت مانند دستمال کاغذی مچاله می کند به دورشان می اندازد تا آنان به الکل و مواد مخدر پناه ببرند. بهروز را هم بارها و بارها "دعوت" به وطن کردند تا آن بلایا و مصائبی که سر دیگر هنرمندان آوردند بر سر بهروز هم بیاورند. اما بهروز با اشراف به ترفند آقایان تا حالا حاضر نشده به دعوت آقایان لبیک گوید. ماجراهای این هنرمندان هر کدام "داستانی است پر آب چشم".
باز گردیم به ماجرای "کتاب بهروز":
تمام کوشش بهروز بر این بود بخشی از تاریخ سینمای ایران که خود شاهدش بود، برای اهالی سینما و دوستدارانش بازگوید. سینمایی که نسل ما حتی نسل پیش و پس از ما امروزه با وجود تکنولوژی جدید ماهواره و ویدئو و اینترنت به تماشایش می نشیند و زندگی و خاطره های گذشته اش را در آن خیابان ها و کوچه پس کوچه های تصویرهای سینما جست و جو می کند. اما با این حال کمتر کسی از پشت صحنه آگاهی دارد.
بهروز وثوقی در سینمای ایران یک "پدیده" بود، هم چنان که مارلون براندو در سینمای آمریکا "پدیده" بود. و شگفتا که بهروز هنر بازیگری را پیش خود و با تماشای فیلم های مارلون براندو آموخته بود! (در کتاب بارها به این نکته اشاره می کند)
بهروز هم مانند براندو شخصیت هایی را بازآفرینی کرد که در خاطره های جمعی ما حک شده اند. قیصر و مجید (سوته دلان) و داش آکل و سید (گوزن ها) ممل آمریکایی و زار ممد (تنگسیر) و رضا موتوری و ... در خاطره ما نقش بسته اند و با تماشای دوباره ی این فیلم ها سفری می کنیم به سرزمینی که به سرعت دارد چهره عوض می کند و یاد دیاری می افتیم که دیگر یاری در آن نمانده است!
بهروز هم مانند هنرمندان بزرگ دیگر از میان مردم برخاسته بود و حرف های کتابش را هم برای همین مردم زده بود. با آن که کتاب دو سال پیش آماده انتشار در خارج از کشور بود، اما هم بهروز و هم ناصر زراعتی می خواستند که کتاب نخستین بار در ایران منتشر گردد.
فراهم آورندگان کتاب و ناشر آن در آمریکا (آران پرس) از آن بیم داشتند که در صورت چاپ کتاب در خارج از کشور، برخی از دلالان کتاب و کتابسازان و مافیای کتاب های زیرزمینی "کتاب بهروز" را هم مانند کتاب های دیگر خارج از کشور (یادداشت های علم، پاسخ به تاریخ، سقوط شاه و ....) بی یال و دم و اشکم و با مقدمه ها و زیرنویس های اهانت آمیز در ایران به چاپ برسانند و با قیمت های گزاف به طور قاچاق بفروشند. این دلالان وقاحت و بی شرمی را تا آنجا رسانده اند که مثلا در مورد کتاب "بحران در ایران" نوشتهء ارتشبد عباس قره باغی، حتی عنوان کتاب را هم به "اعترافات یک ژنرال" تغییر داده اند!
***
یک سال و اندی پیش که کتاب آماده به چاپ بهروز را ورق می زدم شعر گونه ای نوشتم که این نوشته با آن تمام می کنم:
با بهروز وثوقی در دیار غربت
...
از تبار ماست این مرد
مردی در هیات قیصر و داش آکل و رضا موتوری
یا
آن پسرک کج و معوج
مجید سوته دلان را می گویم
سوخته دل
دل شکسته
... اما ستبر و سبز در سرزمین سبز
که سبز است و سبز
سبز کوه ها و دره ها

روزی آن بانوی سبز شعر نوشته بود که:
تنها صداست که می ماند ...
و بهروز فراتر رفت و چهره اش را نيز جاودانه کرد
که می ماند و خواهد ماند!

این کتاب بهروز است:
خاطرات تلخ و شیرین یک مرد
و خاطرات تلخ یک نسل
نسل سوخته
نسل خاکستر
که خاکستر شدیم و
در خاک خواهيم شد
تا روزی ققنوس وار
از خاکستر و خاک بر آییم

 

[ دوشنبه 13 دی1389 ] [ 15:1 ] [ بهروز ]

یک روز حسین خندان با بهروز وثوقی صحبت می کند و از ا ستاد می پرسد که آیا می خواهید با بهروز وثوقی صحبت کنید استاد سری گوشی را از دست حسین خندان می کشد و با بهروز وثوقی صحبت می کند.

بهروز وثوقی

و در مکالمه تلفنی یک روز باهم قراری می گزارند.

و آن روز سرانجام سر می رسد و حسین خندان دوربینش را بر می دارد و بر سر قرار می روند. و مستند سلام دیگر تهیه می شود و استاد از او می خواهد که فعلا این مستند پخش نکند و کپی آن هم را به کسی هم ندهد و بعد ۹ سال این مستند پخش شد.

[ یکشنبه 7 آذر1389 ] [ 15:43 ] [ بهروز ]

تكذيب خبر همكاري بهروز وثوقي با بهمن قبادي

تكذيب خبر همكاري بهروز وثوقي با بهمن قبادي

سينماي ما- روابط عمومي موسسه سينمايي مژفيلم در پي درج خبري مبني بر همكاري بهروز وثوقي با بهمن قبادي براي  ساخت يك فيلم سينمايي در تركيه جوابيه‌‏اي را ارسال كرد. متن اين جوابيه به شرح زير است :
در تاريخ 21/9/85 خبري در بخش سينمايي خبرگزاري ايلنا درج شده است مبني بر اينكه "بهروز وثوقي" به زودي در فيلمي از بهمن قبادي كه در تركيه فيلم‌‏برداري خواهد شد, بازي مي‌‏كند". در متن خبر نيز از قول يكي از تهيه‌‏كنندگان سينما, خلاصه داستان و اطلاعاتي درباره اين فيلم نقل شده است. به نظر مي‌‏رسد خبرنگار و مترجم محترم, ظاهراً دو خبر جداگانه و بي‌‏ربط به هم را با يكديگر ادغام كرده‌‏اند.
به همين دليل رسماً:
هرگونه ارتباط بهمن قبادي و دفتر توليد مژفيلم با پروژه‌‏اي كه از قول سبوكي در خبر مورخ 21/9/85 آن خبرگزاري اشاره شده است, تكذيب مي‌‏شود.
همچنين, بهمن قبادي پيش از اين نيز طي چند مصاحبه اشاره كرده است كه تمايل دارد در صورت فراهم شدن شرايط فعاليت بهروز وثوقي در ايران و پس از دريافت مجوزهاي لازم از طريق نهادهاي مربوط در اداره كل نظارت و ارزشيابي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي, فيلمي را با حضور ايشان بسازد كه طبيعتاً اين پروژه جزو برنامه‌‏هاي بلندمدت قبادي و دفتر مژفيلم طي چند سال آينده است و اين نكته كه فيلم‌‏برداري آن طي يكي دو ماه آينده و در تركيه آغاز خواهد شد, به هيچ وجه صحت ندارد.
لازم به ذكر است در اين خبر اعلام شده بود كه سبوكي تهيه كننده فيلمي با بازي بهروز وثوقي به كارگرداني " كيومرث پور احمد " براي توليد اماده خواهد شد ، كه به دليل اشتباه در تايپ و مسائل فني خبر حذف شد . بر همين اساس اصل خبر روز گذشته به اين شرح است :
بهروز وثوقي" درفيلم جديدي از" بهمن قبادي " كه به زودي درتركيه كليد خواهد خورد، جلوي دوربين خواهد رفت.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا ، به گفته " بهروز وثوقي" طي چند وقت اخير پيشنهادهايي براي بازي درفيلم هاي ايراني به او شده ، اما فيلمنامه قبادي را پسنديده است.
اين بازيگر در پاسخ به اينكه پيشنهاد هاي ديگري هم مطرح شده، گفته است :كارگردان هاي ديگري هم هستند ،كساني كه كمابيش نمي شناسم، اما كارهاي موفقي داشته اند. عده اي هم كه مي شناسم، چون من نمي توانم به ايران بروم، عملا پيشنهاد نمي دهند.
"محمدهاشم سبوكي" تهيه كننده سينماي ايران درسالهاي ابتدايي دهه 80 در گفت و گويي درباره تهيه فيلمي به كارگرداني " كيومرث پور احمد " و بازي " بهروز وثوقي "خبر داده بود .
وي گفته بود : لوكيشن هاي اين فيلم همه در آمريكا است و فيلمبرداري در آن جا انجام مي شود؛ ما سعي مي كنيم كه تقاضاي پروانه ساخت به وزارت ارشاد ارايه دهيم و منتظر گرفتن جواب مي شويم.
وي گفته است : بازي" بهروز وثوقي" در اين فيلم قطعي است ؛ اين در حالي است كه فيلم، بر خلاف شئونات اسلامي و قوانين جمهوري اسلامي نيست؛ ولي چون فيلم داستان يك بازيگري است كه زماني در ايران سوپر استار بوده، به همين دليل آقاي وثوقي را انتخاب كرديم؛ چون داستان نزديك به زندگي شان بوده است؛ شريك خارجي اين فيلم هم SONY PICTURS است.
سبوكي در مورد داستان اين فيلم مي گويد: اين فيلم داستان زندگي دختر جواني در يك مجتمع فقيرنشين در نيويورك است و هميشه پيرمردي را در همسايگي خود در فضايي تاريك و روشن مشاهده مي كند؛ يك شب اتفاقي براي اين دختر مي افتد و پيرمرد به كمك دختر مي آيد و دختر متوجه مي شود كه او در زمانهاي دور بازيگري معروف بوده است.
براساس اين گزارش در سال 84 نيز بهروز غريب پور در گفت وگويي باروزنامه شرق خبر از بازي بهروز وثوقي در فيلم جديد خود با عنوان" سواربر طوفان" مي دهد ، اما چند روز بعد غريب پور درگفت وگوي ديگري با اشاره به انتشار اخباري مبني بر حضور بهروز وثوقي در فيلم "سوار بر طوفان" مي گويد : واكنش منفي به اين اخبار وجود نداشته است و همين موضوع نشان مي دهد كه امكان پذيرش وثوقي در اين فيلم وجود دارد.
به گفته غريب پور: وثوقي فيلمنامه اين فيلم را خوانده و اظهار تمايل كرده تا در آن بازي كند.
اين كارگردان سينما در آن زمان اظهار اميدواري كرد كه تهيه كننده فيلم راه حلهاي مناسبي را براي حضور وثوقي در اين فيلم بوجود آورد.

 

[ پنجشنبه 20 آبان1389 ] [ 10:58 ] [ بهروز ]

 بهروز وثوقی : ویلای فعلی برایم مایه دردسر است

 mehrjui vossoughi  بهروز وثوقی، داریوش مهرجویی -Vossoughi is one of the most legendary Iranian actors of all time. He has over 40 years of experience in the motion picture industry, with featured appearances in more than 90 films. In addition to his work in films, television, radio and theater, Behrouz's performances have earned him recognition at several international film festivals.

عکس از بهروز وثوقی و داوود مهرجویی

بهروز وثوقی که هفته پیش از سفر یک ماهه خود به امریکا بازگشت در مورد چاپ خبر فروش ویلایش در شمال گفت:از انجهت قصد فروش ویلایم را دارم که در ان محل بجای استراحت ناچارم دائم در زحمت باشم و دلیلش  هم انست که ویلای من در ان منطقه شناخته شده است.بهروز گفت اوایل که این ویلا ساخته شد در مواقع بیکاری و فراغت در انجا استراحت میکردم ولی بخاطر چند بار فیلمبرداری و امد و رفت های مکرر من در ظرف این چند سال و خصوصا اینکه ویلا در مسیر جاده اصلی ساخته شده امروزه اسایش از من سلب شده و دیگر نمیتوانم چون گذشته در ویلا استراحت کنم.
بهروز گفت:البته پس از فروش ویلا با پولش در نقطه ای دیگر ویلایی خواهم ساخت تا در ایام فراغت در ان استراحت کنم .  

[ پنجشنبه 20 آبان1389 ] [ 9:13 ] [ بهروز ]

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

 بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Irبزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir
بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

 

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir
                               بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.Khafan.Ir

تحفه ایست بس درویش 

 

[ دوشنبه 26 مهر1389 ] [ 15:35 ] [ بهروز ]

کتاب ارزشمند زتدگینامه بهروز وثوقی چندی پیش با محبت یکی از بهترین دوستان بدستم رسید و اینروزا سخت مشغول مطالعه اش هستم .. انشا ء ا... در آینده ای نزدیک اگه عمر یاری کنه از یه جایی شروع میکنم و این وبلاگ رو مزین میکنم به شرح زندگینامه وثوقی عزیز ..

فصل كوتاهی از كتاب «زندگی‌نامه بهروز وثوقی» را با عنوان «نخستین عشق» می‌خوانیم.
شاید اگر نه همه، ولی اكثر ما پدیده «نخستین عشق» را در گذشت؟ نوجوانی و جوانی‌مان به نوعی تجربه كرده باشیم. عشقی كه رد خاطره پاك و معصومش هنوز هم در درگذر یاد و خاطرات ما باقی مانده.
تجرب؟ نخستین عشق بهروز وثوقی را به‌نقل از كتاب زندگی‌نامه او بشنوید!
كلاس نهم است. شانزده سال دارد. هنوز به دبیرستان بابك می‌رود. كاپیتان تیم بستكبال مدرسه است و پس از تعطیل كلاس‌ها، با بچه‌ها تمرین می‌كند. دیوار به دیوار مدرسه بابك، یك دبیرستان دخترانه است.
عصر یك روز پاییزی، با بچه‌های تیم‌شان، تو حیاط مدرسه، سرگرم بازی است. توپ را شوت می‌كند به طرف تخت؟ بستكبال. شوت چنان محكم است كه توپ از پنجره باز یكی از كلاس‌های مدرسه دخترانه می‌افتد تو. همبازی‌ها به بهروز می‌گویند حالا كه توپ را سوت كرده، خودش باید برود آن را بیاورد.
از مدرسه می‌رود بیرون. از فراش مدرسه دخترانه، با خواهش و تمنا، اجازه می‌گیرد و می‌رود تو.
هیچ‌كس در حیاط نیست. از پله‌ها می‌دود بالا و در كلاس را باز می‌كند. دو دختر نشسته‌اند تو كلاس و دارند درس می‌خوانند؛ با حیرت، كاپیتان تیم بستكبال مدرس؟ بابك را كه لباس ورزشی پوشیده و شورت به پا دارد، نگاه می‌كنند. بهروز عرق كرده است و نفس‌نفس می‌زند. سرش را می‌اندازد پایین و می‌رود توپ را بردارد.
یكی از دخترها می‌خندد.
صدای خنده‌اش را كه شنیدم، سرم را بلند كردم. یك آن نگاهمان درهم گره خورد. دلم لرزید. . .
توپ را برمی‌دارد و از كلاس می‌دود بیرون.

                                                     داریوش / بهروز / عارف

نخستین عشق به روایت بهروز وثوقی
بهروز وثوقی
نخستین عشق به روایت بهروز وثوقی 
بهروز وثوقی
نخستین عشق به روایت بهروز وثوقی 
بهروز وثوقی
نخستین عشق به روایت بهروز وثوقی

 

[ سه شنبه 10 فروردین1389 ] [ 11:0 ] [ بهروز ]

۱) صد کیلو داماد (۱۳۴۰خ / ۱۹۶۲م)
۲) گل گمشده (۱۳۴۱خ / ۱۹۶۲م)
۳) فرشته ای درخانه من (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۴) دخترولگرد (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
۵) لذت گناه (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
۶) دزد بانک (۱۳۴۴)
۷) عروس دریا (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵م)
۸) امروزوفردا (۱۳۴۵)
۹) بیست سال انتظار (۱۳۴۵)
۱۰)خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
۱۱) هاشم خان (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)
۱۲) ایمان (۱۳۴۶)
۱۳) دالاهو (۱۳۴۶)
۱۴) زنی به نام شراب (۱۳۴۶)
۱۵) وسوسه شیطان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
۱۶) برآسمان نوشته (۱۳۴۷)
۱۷) بیگانه بیا (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
۱۸) تنگه اژدها (۱۳۴۷)
۱۹) دشت سرخ (۱۳۴۷)
۲۰) گرداب گناه (۱۳۴۷)
۲۱) من هم گریه کردم (۱۳۴۷)
۲۲) هنگامه (۱۳۴۷)
۲۳) دزدسیاهپوش (۱۳۴۸)
۲۴) دنیای آبی (۱۳۴۸)
۲۵) قیصر (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م)
۲۶) پنجره (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
۲۷) دور دنیا با جیب خالی (۱۳۴۹)
۲۸) رضاموتوری (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
۲۹) طوقی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۱م)
۳۰) قهرمانان (۱۳۴۹) (
The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده)
۳۱) لیلی و مجنون (۱۳۴۹)
۳۲) داش اکل (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۳) رشید (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۴) فرارازتله (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۵) یک مرد و یک شهر (۱۳۵۰)
۳۶) بلوچ (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۷) دشنه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۸) غریبه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۹) تنگسیر (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۴م)
۴۰) خاک (۱۳۵۲)
۴۱) گرگ بیزار (۱۳۵۲)
۴۲) نفرین (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
۴۳) سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م)
۴۴) گوزن ها (۱۳۵۱)
۴۵) ممل امریکائی (۱۳۵۳)
۴۶) ذبیح (۱۳۵۴)
۴۷) کندو (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م)
۴۸) همسفر (۱۳۵۴)
۴۹) بت (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۰) بت شکن (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۱) ماه عسل (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۲) ملکوت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
۵۳) سوته دلان (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م)
۵۴) کاروان ها (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م) (مشترکا با ایالات متحده)
۵۵) نفس بریده (۱۳۵۷)
۵۶) گربه در قفس (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۸م) (در ایالات متحده)
۵۷) دفینه (۱۳۵۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده)
۵۸) گروگان (۱۳۶۲خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی)
۵۹)چشمهایش (۱۳۶۵خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی)
۶۰)تهدید (۱۳۶۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده)
۶۱)وحشت در بورلی هیلز (۱۳۶۹خ / ۱۹۹۱م)
۶۲)(۱۹۹۱)
The Crossing
۶۳)(۲۰۰۵م)
Zarin

 

 

[ سه شنبه 11 اسفند1388 ] [ 12:10 ] [ بهروز ]

دیالوگ بهروز وثوقی جلوی آینه در فیلم طوقی

 

 

 

این لقمه‌ایه كه تو تو سفره ما گذاشتی

و گر‌نه من كجا و شیراز كجا؟

سرتو درد نیارم دایی. این دل

لاتوری خودشو باخته. دایی؟ با توام.

پاك آق مرتضی افتاده تو هچل.

 نه راه پس داره نه راه پیش! دایی

مصطفی! هر چی خودمو زدم به اون راه،

دله دست‌بردار نشد.

صد رحمت به صد تا نیش چاقو.

همچی زُق‌زُق می‌كنه...

همچی زُق‌زُق می‌كنه كه چار ستون بدنم می‌لرزه.

تو مایه‌های نامردیه. نا لوطی هیچی

سرش نمی‌شه. یك بی‌آبروییه كه دویمیش خودشه.

بدجوری خودشو باخته. رسوای علاف. فهمیدی؟

راحتت كنم، كار آقا مرتضی افتاده دست یه الف دل.

چی بگم پاك...

پاك نالونه.

اینارو نخونده بودم.

 

 

[ شنبه 3 بهمن1388 ] [ 16:16 ] [ بهروز ]

 

بهروز وثوقي : با همه محدوديت‌ها، سينماي ايران قابل تقدير است

 

خليل وثوقي (بعدها بهروز) در سال ۱۳۱۶ در خوي (آذربايجان غربي) متولد شد. نخستين فيلمي كه در آن بازي كرد «صد كيلو داماد» نام داشت. با فيلم «قيصر»ِ مسعود كيمايي پرآوازه شد .
او همسر سابق گوگوش است. هنگامي كه به آمريكا رفت تا در فيلمي از بهمن زرين‌دست بازي كند، در ايران انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و از آن هنگام به ايران باز نگشت.
وثوقي در سال ۱۹۷۳ جايزه بهترين بازيگر مرد جشنواره جهاني فيلم هند در دهلي را براي بازي در فيلم تنگسيرو در سومين جشنواره جهاني فيلم تهران در سال ۱۳۵۳ براي بازي در فيلم گوزن‌ها از آن خود كرد.

از دهه چهل خورشيدي به اين سو پا به دنياي هنر گذاشته، بيش از ۵۰ فيلم سينمايي در داخل و خارج از ايران بازي كرده و به عنوان بهترين بازيگر سينماي ايران برنده چندين جايزه از جشنواره‌هاي جهاني شده است بازي در فيلم قيصر (مسعود كيميايي)، نام اين بازيگر توانمند را پرآوازه ساخت و به قيصر سينماي ايران معروفش كرد. ۳۰ سال است كه در آمريكا زندگي مي‌كند، جايي كه ضمن بازي در چند فيلم، در چند نمايشنامه ايراني هم نقش‌آفريني كرده است .


            ميهمان برنامه گفت‌و‌گوي ويژه راديو فردا در آغاز سال ۱۳۸۸ خورشيدي ، كسي نيست جز:

 

                

 

                            بهروز وثوقی


آقاي وثوقي ، خوشحالم كه امسال هم با شما از سال نو صحبت مي‌كنم


 
سال نو را به هموطنان در سراسر دنيا خصوصا به ايرانياني كه ساكن ايران هستند تبريك مي‌گويم و خوشحالم كه هنوز هم زنده هستم و اين شانس را دارم تا از طريق شما با هموطنانم يك گپ كوتاه داشته باشم .
من هم خوشحالم، اگر به يادت مانده باشد سال گذشته كه من با شما حضورا در آلمان صحبت كردم. قصد داشتي براي اجراي تئاتر «از ماهواره با عشق» به دبي بروي. مي‌شود راجع به اين تئاتر كمي صحبت كني؟


نمايش از ماهواره با عشق، در دبي بسيار موفق بود. خيلي‌ها از ايران براي ديدن نمايش و ديدن من آمده بودند. اين نمايش خيلي گل كرد. هر سه شبي كه آنجا بود سه اجراي خوب داشتيم. مي‌دانيد مسئله براي من كمي حساسيت‌زا است. وقتي سن آدم بالاتر مي‌رود سليقه‌اش هم سخت‌تر مي‌شود. شايد خيلي از كارهايي كه در جواني انجام داده در اين سن حاضر به انجامش نباشد براي من هم پيشنهاد كار در فيلم و هم كار در تئاتر زياد بوده، اما آن چيزي كه من مايل به اجراي آن هستم كمي مشكل است. نه اين كه غير ممكن باشد. من اين مشكل بودن را دوست دارم چون احساس مي‌كنم در مقابل هموطنانم مسئوليتي دارم و بايد مواظب كارهايي كه انجام مي‌دهم باشم و اگر كار درستي نباشد انجام ندهم. مبادا اين توهم بوجود بيايد كه من توجهي به مسئوليتي كه روي دوشم دارم ندارم اما به هر حال كارهايي هست كه در دست مطالعه دارم. تئاتري هست كه تمرينش را به زودي آغاز مي‌كنيم و يكي دو پيشنهاد فيلم داشته‌ام كه براي نخستين بار داستانهايشان را پسنديده‌ام و احتمالا فيلمبرداري اين فيلم‌ها امسال در جاهاي مختلفي انجام مي‌شود.

 

در مورد كتابتان چطور؟ با چگونه استقبالي روبه‌رو بوده است؟
از كتابم كه مجموعه خاطرات پشت صحنه فيلم‌هاي من است، استقبال بسيار خوبي شد. فروشش خصوصا در آمريكا بسيار خوب بود و دوستاني هم بودند كه از آنجا مي‌خريدند و با خودشان به ايران مي‌بردند. شنيده‌ام كه اين كتاب در آنجا به صورت زيراكس دست‌به‌دست شده و حتي عده‌اي امضاي مرا هم تقليد كرده‌اند من با انتشارات معين قرارداد دارم اگر چه كتابم براي چاپش در ايران هنوز مجوز نگرفته است اما مؤسسات و ناشرين ديگر نمي‌توانند آن را تكثير كنند، مگر اينكه با انتشارات معين وارد مذاكره بشوند .
وقتي كتاب به صورت زيراكس [پخش] شده اين نشان مي‌دهد كه آن قدر موثر بوده‌ام كه مردم خواهان خواندن آن هستند. با توجه به ايميل‌ها و تلفن‌هاي دريافتي، برداشتم اين بوده است كه كتاب مورد استقبال هموطنانم قرار گرفته است؛ چون اين كتاب واقعا صادقانه نوشته شده است.

اشاره كرديد كه يك تئاتر در پيش رو داريد. آيا امكان دارد كه در مورد محتواي اين تئاتر چيزي بگوييد؟


الان نمي‌خواهم راجع به آن صحبت كنم. قبل از اجرا تلفن مي‌زنم و به تو خواهم گفت كه دقيقا در چه مرحله‌اي است
. فعلا در حال نوشته شدن است و انشاالله تا دو سه ماه ديگر كار تمرينات آغاز مي‌شود و پسز آن به مرحله اجرا مي‌رسد


آقاي وثوقي عزيز، شما بيش از ۳۰ سال است كه از دنياي فيلم در ايران دور هستيد. اما هنوز هم مطرحيد. راز ماندگاري بهروز وثوقي در سينماي ايران در چيست ؟
اشاره كردم به مسئوليتهايي كه هر ملتي به هنرمندش اعطا مي‌كند. من هنرمند نيستم. من يك بازيگر ساده‌ام ولي در عين حال اين مسئوليت از طرف مردمم به من داده شده است و مردم از من متوقعند. وقتي مردم كارهايي را از تو مي‌پذيرند ديگر مشكل است كه هر كاري را بپذيري. ديگر آن‌ها كارهاي ساده و پيش پا افتاده را از آن هنرمند نمي‌پسندند. اين مسئوليت بزرگي است و شايد راز ماندگاري آن فيلم‌ها در گذشته همين باشد.همان قدر كه هموطنانم هنوز هم اين فيلم‌ها را بعد از سي سال مي‌بينند براي من ارزشمند است. براي حفظ ارزشي كه مردم به من داده‌اند نمي‌توانم هر كاري را بپذيرم  بهروز وثوقي به همراه آنتوني كوئين
هنرمند در هر رشته هنري كه فعال است نبايد فراموش كند كه اگر مردم وجود نداشته باشند و از كارش استقبال نكنند، اگر مخاطب نداشته باشد اصولا هنرمند هم وجود ندارد. يك نقاشي زماني نقاشي‌اش ارزشمند خواهد بود كه مردم هم آن را ببينند. وگرنه نصب آن تابلو در كنج خانه خود چه ارزشي دارد؟
به دليل اين مسئوليت‌ها است كه نمي‌شود هر كاري را پذيرفت. مردم بزرگ‌ترين قاضي كار هنرمنداند. راستش من روي ايران و هموطن ايراني تعصب دارم. حالا اين تعصب از نظر عده‌ايي زشت است -اشكال ندارد، اين زشتي را به جان مي‌خرم. من نمي‌توانم بپذيرم كه كسي به هموطنم به نام كشورم و به سرزمينم توهين كند.


آقاي وثوقي عزيز، چندي پيش، يكي از هنرمندان مطرح سينماي ايران به من گفت كه «اگر چه بهروز وثوقي به آمريكا رفت و مدت‌ها است كاري از او نديده‌ايم، اما كسي هنوز هم نتوانسته است جاي او را در سينماي ايران بگيرد» خودت چطور فكر مي‌كني؟


من فكر مي‌كنم دنياي سينما آنقدر بزرگ و وسيع است كه احتياجي نيست كسي جاي كس ديگري را بگيرد. هر كسي بايد جاي خودش را پيدا كند
مقصود اين بود كه آن سبك و سياقي كه در سينماي ايران ابداع كردي منحصر به فرد است. چه بسا كساني آمدند تا اين خط و خطوط را ادامه دهند اما نتوانستند.
اين هنرمند عزيز مي‌داندكه قرار نيست كسي جاي كس ديگري را بگيرد. همه آن هنرمنداني كه در ايران هستند خودشان صاحب سبك و سياق هستند. الان هنرمندان جوان مملكت دارند خوب مي‌درخشند. هراز گاهي البته هنرمنداني كه الان در عرصه سينما مي‌درخشند مرا هم با تلفن‌هايشان شاد مي‌كنند.


اين حرفت باعث شد بپرسم آيا سينماي ايران را دنبال مي‌كني؟


طبيعتا ، چطور مي توانم اهل سينما باشم و فيلم‌هايي را كه توي مملكتم ساخته مي‌شود دنبال نكنم؟ اما خيلي از كارها به دستم نمي‌رسد ولي آن‌هايي را كه به دستم مي‌رسد با دقت و توجه نگاه مي‌كنم. كنجكاوم كه بدانم با چه كيفيتي و در چه شرايطي ساخته شده است .
با در نظر گرفتن چارچوبي كه هنرمند در آن فضا (ايران) بايد رعايت كند. تلاش‌ها، تلاش‌هاي محكم، سنگين و قابل قبولي است. اصولا هنر در چارچوب نمي‌گنجد و وقتي ما مي‌بينيم يك هنر در چارچوب محدود مي‌شود و باز هم با وجود همان محدوديت‌ها و چارچوب، حرف‌هايي زده مي‌شود و كارهايي ساخته مي‌شود كه ارزشمند و براي من قابل تقدير است.
 

[ دوشنبه 1 تیر1388 ] [ 18:49 ] [ بهروز ]

عروس دریا

 

كارگردان : آرمان

 

فيلمنامه : عباس پهلوان ، آرمان

 

فيلمبردار : احمد شيرازي

 

تدوين : احمد شيرازي

 

موسيقي : مارال

 

طراح صحنه : ولي ا... خاكدان

 

تهيه كننده : آرمان

 

عكاس : اصغربيچاره

 

پخش : گپي چند

 

تيترا‍ژ : هاردي تابلوساز

 

محصول : ايران فيلم

 

صداگذاري : وارطان چاپاريان

 

ميكس : وارطان چاپاريان

 

لابراتوار : خسرو مرادي

 

استوديوي صداگذاري : ايران فيلم

 

آواز : ويگن

 

شعر : پرويز وكيلي

 

چاپ : خسرو مرادي

 

 

بازيگران :

 

 

بهروز وثوقي

 

آرمان ، فروزان ، ويگن ، ايران دفتري

 

منصور سپهر نيا ، ابراهيم طهماسبي ، هوشنگ اوج

 

 

ساير اطلاعات :

 

ديالوگ : عباس پهلوان

 

خلاصه فیلم

 

 

مريم و حبيب به هم علاقه دارند و اكبر نيز به مريم علاقه مند است

 

و او را از پدرش رجب خواستگاري ميكند .  چنگيز ، كه صيادان

 ‍

بسياري براي او كار مي كنند ، رجب را تهديد مي كند كه با

 

قايق موتوري به صيد نرود و براي او كار كند .

 

رجب براي تهيه جهيزيه دخترش پانزده هزار تومان از چنگيز

 

طلب ميكند كه سال ها پيش به پدر چنگيز قرض داده است .

 

چنگيز افرادش را وا مي دارد كه رجب را تنبيه كنند .

 

شبي كه حبيب و رجب به دريا رفته اند دريا طوفاني ميشود

 

و مريم به كلبه ساحلي ميرود تا با فانوس به آنها علامت بدهد .

 

چنگيز با استفاده از تاريكي شب مريم را گرفتار و به او تجاوز مي كند .

 

رجب قايقش را ميفروشد تا جهيزيه مريم را تهيه كند .

 

اما چنگيز روز عروسي شايع مي كند كه حبيب مريم را

 

بي سيرت كرده است . مراسم عروسي مريم و اكبر به هم ميخورد

 

و مريم از خانه مي گريزد تا خود را در دريا غرق كند .

 

حبيب او را نجات سراغ چنگيز ميرود و با او گلاويز مي شود

 

و هر دو در مرداب فرو ميرود .

 

ارادتمند شما بهروز یگانه

 

[ جمعه 29 خرداد1388 ] [ 13:53 ] [ بهروز ]

 

فيلم دالاهو

تكيه كلام قربونت برم و ويتامين من سالها بین مردم رواج داشت

 

استفاده از فيلم رنگي، انتخاب محل فيلمبرداري در نقطه اي بكر و در دامنه كوهستان دالاهو در ايلام"كه في الحال به نقل از يكي از دوستان اينترنتي به كوه قلاقيران نام دارد"، بكار گرفتن بهروز وثوقي كه در آن زمان هنوز به شهرت كافي دست نيافته بود.در نفش اول فيلم، و تجربه با داستاني با پس زمينه اختلافات عشيره اي از جمله عواملي است كه نشاندهنده تمايل سازندگان فيلم به فاصله گرفتن از روال جاري صنعت فيلم ايران در ميانه دهه چهل شسي است.با اين حال، حضور فروزان و مرحوم تقي ظهوري از چهره هاي فيلم گنج قارون استفاده از رقص و آواز هاي متعدد و نوع مايه هاي كمدي خاص آثار موسوم به فيلم فارسي نشاندهنده كوششي آگاهانه براي پرهيز ازريسك در سرمايه گذاري است . اما با تمام كوششي كه براي دور نگاه اشتن دالاهو از جريان جاري سينماي ايران در آن روزگار بعمل آمده هنگامي كه فيلم به صحنه هاي مربوط به تهران مي رسد و وقايع به سالن كافه و مراسم عروسي در ايوان خانه اعياني آقاي مدبر كشيده مي شود شباهت هاي ناگزير با گنج قارون آغاز مي شود و هنگاميكه نسبت خانوادگي برزو شخصيت اول فيلم با مدبر ملاك قارون صفت برملا مي شود نزديكي به گنج قارون به اوج خود مي رسد. بيشترين شباهت به گنج قارون در صحنه اي ديده مي شود كه بهروز وثوقي صحنه عروسي را ترك مي كند تا به زندگي ساده و فقيرانه خود برگرد و در همين حال مرحوم رفيع حالتي از روي گردن بندي كه او به فروزان هديه داده است به نسبت خانوادگي خود با او پي مي برد. به اين ترتيب يك بار ديگر منطق شانس و عشق و تصادف، داستان بي سرانجام يك فيلم ايراني ديگر را نيز به سرانجام معهود مي رساند.در فيلم دالاهو نيز همچون بيشتر آثار ديگر سيامك ياسمي خانم عهديه تعدادي از معروفترين ترانه هايش را مي خواند. مهمترين ترانه اين فيلم ترانه اي است بنام - قر تو كمرم فراوونه نمي دونم كجا بريزم - كه طي سالها بصورت ضرب المثل در آمده است. همچنين تكيه كلام يا catc phrase قربونت برم ويتامين من نيز كه تا سالها در ميان برخي ازمردم رواج داشت از همين فيلم ريشه گرفته است. سيامك ياسمي كارگردان اين فيلم متولد سال 1304 در تهران و فرزند رشيد ياسمي اديب سرشناس ايراني بوده است. سيامك ياسمي در دانشگاه تولوز در فرانسه در رشته حقوق تحصيل كرده و مدتي در وزارت امور خارجه در تهران مشغول به كار بوده است. ياسمي از طريق كار مطبوعاتي با سينما آشنا شد و نخستين فيلم مستقل خود را با نام شبهاي تهران در سال 1332 كارگرداني كرد. از آثار معروف او ظالم بلا، اول هيكل، گنج قارون، شمسي پهلوون و عروس پابرهنه است. سيامك ياسمي نويسندگي و تهيه بسياري از فيلمهايي را كه كارگرداني كردنيز بعهده داشته است. ياسمي در سال 1355 با كارگرداني و نويسندگي فيلم هيولا به فعاليتهاي سينمايي خود پايان داد. سيامك ياسمي تقريبا با تمام بازيگران سرشاس سينماي ايران همكاري داشته و بسياري از آنها با بازي در يكي از فيلمهاي او به شهرت رسيده اند. از جمله فردين كه با گنج قارون رسيد و خانم فروزان كه در گنج قارون و شمسي پهلوون اوج دوران محبوبيت خود را تجربه كرد . دالاهو محصول پوريا فيلم است كه كمپاني شخصي سيامك ياسمي بود. تهيه كننده و كارگردان فيلم، خود سيامك ياسمي و نويسنده فيلمنامه آن ابراهيم زماني آشتياني است. فيلمبرداري آن را احمد شيرازي سازنده فيلم معروف خانه خدا به عهده داشته است. و بازيگران فيلم بهروز وثوقي، فروزان، تقي ظهوري، جهانگير غفاري، رفيع حالتي، اكبر خواجوي ، ثريا بهشتي و آنوش هستند. دالاهو از نخستين فيلمهاي ايراني است كه بصورت رنگي ايستمن كالر ساخته شده وامور لابراتواري آن در موسسه دولتي امور سينمايي كشور وابسته به سازمان هنرهاي زيبا انجام شده است. از جالب ترين نكات در مورد فيلم دالاهو اين است كه شما در صحنه اي از آن بهروز وثوقي را در حال آواز خواندن مي بينيد. نكته اي كه شايد خود بهروز وثوقي هم آن را بخوبي بخاطر نداشته باشد. با اين حال ناراحتي او حين بازي در اين صحنه بطور كاملا آشكاري به چشم مي خورد.نكته جالب ديگر در باره فيلم دالاهو وجود چند صحنه مستند از اماكني در تهران سال 1346 است كه از ميان آنها به سردر باغ ملي ، ميدان ارك، ميدان بيست و چهار اسفند، ساختمان بانك كار (كه بعنوان يكي از بلند ترين ساختمانهاي تهران در تعداد كثيري از فيلهاي ايراني ديده مي شود) و مجلس سناي سابق مي توان اشاره كرد.گرچه دالاهو در هر حال فيلمي از سيامك ياسمي است و بسياري از خصوصيتهاي سبك شخصي او را كه بار ها و بارها از سوي ديگران مورد تقليد قرار گرفته داراست، با اين حال براي آشنايي كامل با سبك كار اين فيلمساز نام آور ايراني كه به همان ميزان كه تحسين شده مورد انتقاد نيز قرار گرفته بايد به تماشاي فيلمهاي مثل گنج قارون ،  شمسي پهلوون و آقاي قرن بيستم نشست.شايد .

 

شناسنامه دالاهو 

کارگردان : سیامک یاسی

فیلمنامه : ابراهیم زمانی آشتیانی

طراح چهره پردازی : آنتیا

فیلمبردار : احمد شیرازی

تدوین : احمد شیرازی

موسیقی : روبیک منصوری

طراح صحنه : ولی ا... خاکدان

تهیه کننده : سیامک یاسمی

عکاس : فتوکارلو

پخش : پوریا فیلم

تیتراژ : هاردی تابلوساز

مدیر تهیه : سیاوش یاسمی

محصول : پوریا فیلم

دستیار کارگردان : سیاوش یاسمی

دستیار فیلمبردار : عباس ثانی , علی محمدی

 علی صادقی , مرتضی حمزه

نورپرداز : محسن صادقی

میکس : روبیک منصوری

لابراتوار : وزارت فرهنگ و هنر

استودیوی صداگذاری : وزارت فرهنگ و هنر

آهنگ : همایون خرم , جعفر پورهاشمی

چاپ : وزارت فرهنگ و هنر

 

بازیگران :

بهروز وثوقی , فروزان , اکبر خواجوی , آنوش ,

جهانگیر غفاری , ثریا لادن , میترا ,

 فیروز (ستار هریسی داداش پور) , .

شمس الله , رسولی , احمد یاوری شاد , تقی ظهوری , رفیع حالتی .

 

خلاصه فیلم :

 در تنگه دالاهو بر طبق یک سنت قدیمی ثروت خانوادگی به فرزند ذکور میرسد . سیف , شوهر خواهر مدبر , همسر مدبر را به قتل می رساند , بی آن که کسی از ماجرا خبرزدار شود . فرزند خردسال او , برزو , توسط یک شکارچی به نام رشید نجات می باید . بیست سال بعد , سیف می خواهد آرزو , دختر برادر مدبر , با پسرش فرهاد ازدواج کند , اما آرزو که از فرهاد بی زار است به برزو علاقه مند می شود . آرزو و پس از او برزو به تهران میروند. مدبر از طریق یک گردن بند قدیمی که به گردن برزو است در می یابد که برزو فرزند گم شده او است . برزو پس از اطلاع از ماجرای ازدواج تحمیلی آرزو و فرهاد به زادگاهش باز میگردد و مدبر به دنبال فرزند به تنگه دالاهو میرود , و فرزندش را از رشید میخواهد . سیف تصمیم می گیرد مدبر را بکشد , اما رشید با شلیک گلوله سیف را از پا در می آورد . پدر و پسر یکدیگر را می یابند , و برزو و آرزو به عقد هم در می آیند . 

[ چهارشنبه 6 خرداد1388 ] [ 18:33 ] [ بهروز ]

 
 
 
بهروز وثوقی: حیف نبود که این شب عاشقانه را نمیدیدم و میرفتم+با حضور در بیش از 60 فیلم از سال 1340 در سینمای ایران حضوری انکارنشدنی دارد. اسفند 1316 (1938 میلادی) در شهر خوی آذربایجان به دنیا آمد. در کودکی با خانواده به تهران نقل مکان کرد. در سال 1337 برای اولین بار در فیلمی به نام "توفان در شهر ما" ساخته ساموئل خاچیکیان جلوی دوربین رفت. پس از آن در استودیو "ایران فیلم" در حرفه دوبله مشغول به کار شد تا سال 1340 که با ایفای اولین نقش کوتاه در فیلم خداداد، بازیگری شد حرفه ی اصلی اش، و پس از بازی در 24 فیلم، به رهبری مسعود کیمیایی ، شد " قیصر" سینمای ایران و اولین جایزه خود را برای بهترین بازیگر مرد از دومین جشنواره فیلم سپاس به همراه دیپلم افتخار منتقدان فیلم ایران دریافت کرد. " قیصر" شروعی شد برای بازی در نقش ها و فیلم های ماندگاری چون "رضا موتوری"(مسعود کیمیایی) که بازهم جایزه بهترین بازیگر جشنواره سپاس را ازآن او کرد. او برای بازی در داش آکل (مسعود کیمیایی) بهترین بازیگر جشنواره فیلم تاشکند شد و بعد از فیلم های "بلوچ" و "دشنه" به "تنگسیر" (امیر نادری) رسید تا جایزه بهترین بازیگر جشنواره دهلی نو را برای بازی در آن نصیب خود کند. او زیباترین نقش خود را در "گوزنها" به سال 1354 بازی کرد و بهترین بازیگر سومین جشنواره جهانی فیلم تهران شد. سوته دلان (علی حاتمی) از آخرین فیلم های زیبای او قبل از انقلاب و کوچ او به آمریکاست.

از بهروز وثوقی میگوییم و تجلیل از او برای پنج دهه حضور در سینمای ایران. درست است که بهروز وثوقی پس از مهاجرت به آمریکا در فیلم های کمی حضور یافته ولی وقتی فیلم های سالهای دور او همچنان دیده میشود و جوانان ایران او را میشناسند، و پژمان بازغی بازیگر جوان و بااستعداد امروز سینمای ایران در فیلم شاهرخ بحرالعلومی، حتی راه رفتن در کنار بهروز را افتخاری میخواند، پس او همچنان در سینمای ایران حضور دارد و خواهد داشت.

شنبه 22 اپریل 2007، به همت گروه فرهنگی هنری موج نو به مدیریت عارف محمدی و با حمایت گروه فعال تورنتو ایرانینز، مراسم بزرگداشتی برای بهروز وثوقی، بازیگر برجسته سینمای ایران، در انتاریو ساینس سنتر تورنتو برگزار شد.
آغازگر مراسم سرود "ای ایران" بود که حسام فریاد آن را با همراهی جمعیت خواند. ویدا قهرمانی هنرمند ساکن تورنتو در کنار مونا کتابیان از گردانندگان مراسم بود.
عارف محمدی مدیر گروه موج نو از بهروز وثوقی دعوت کرد که به سالن وارد شود و بهروز وثوقی در میان ابراز احساسات شدید حاضران وارد سالن شد و در کنار مهدی رئیس فیروز از کارگردانان پیشکسوت ایران و خانم شهین بازیگر پیشکسوت و یار بهروز وثوقی در چند فیلم جای گرفت.
عارف محمدی در حالی که احساساتی شده بود، گفت، در بضاعت من و دوستانم نبود آنگونه که باید از آقای وثوقی تجلیل کنیم. من فقط دستهای خالی ام را نشان میدهم و بچه هایی که با عشق و علاقه در برگزاری این مراسم همکاری کردند.
صحنه هایی از فیلم های بهروز با انتخاب عارف محمدی و تدوین آرش خارابی به نمایش درآمد و پس از آن بخشی از فیلم "20سال انتظار" به کارگردانی رئیس فیروز نمایش داده شد. رئیس فیروز جوان در کنار بهروز جوانتر در این نما حضور داشتند.
پس از نمایش فیلم آقای مهدی رئیس فیروز با جمع از خاطرات خود با بهروز گفت. در سال 1345 علیرغم اصرار مسئولان استودیو عصر طلایی برای استفاده از چهره مشهور سینما، با دیدن عکس بهروز وثوقی او را برای فیلم خود انتخاب میکند و بعد هم از این انتخاب خشنود بوده است. آقای رئیس فیروز از بهروز وثوقی به عنوان بزرگمرد سینمای ایران یاد کرد.
در این بخش پیام تلفنی ناصر ملک مطیعی از بازیگران پیشکسوت و یار بهروز در فیلم های بسیاری از جمله "قیصر" پخش شد:
برای برادرم قیصر!
دریغ و صد افسوس که چه نازنین هایی را در غربت رها کردیم و یادمان رفته که این پرندگان خوش آواز و نادر در سرزمین مقدس ایران زاده شده اند و نشو و نما کرده اند. بهروز، سیمرغ بلورینی ست که در آسمان سرزمین های دور در پرواز است و میلیون ها ایرانی در انتظار و حسرت دیدار او...
پس از آن پیام ویدیویی استاد جعفر والی پخش شد که ابراز تاسف کرده بود به خاطر عدم حضور در مراسم.
استاد والی از بزرگان تئاتر و سینمای ایران در بخشی از این پیام گفت:
... هنرمند بودن و هنرمند شدن و هنرمند ماندن خودش بزرگترین هنرهاست و خیلی از انسانهایی که کوشش کرده اند به این مقام برسند وسط راه ماندند، چون هرکاری ابزار و وسایل خودش را میخواهد و تو بهروز آفرین. در تمام این دوران به عنوان یک هنرمند شایستگی، ارزش و والایی خودت را حفظ کردی و هنوز که هنوزه به عنوان یک انسان والا، یک چهره محبوب، همه دوستت دارند... در ایران بهترین هنرپیشه ها هنوز هم با تو مقایسه میشوند...
یوسف ساوالان به همراه ساز خانم والده یعقوبووا به زبان مادری بهروز خواند تا حال و هوای وطن را در جان بهروز بنشاند.
با نمایش بخشی از فیلم "دختر ولگرد" از خانم شهین دعوت شد تا پشت میکروفن برود. شهین در این فیلم با بهروز در سال 1343 همبازی بود. او گفت، محبوبیت بهروز از سه نسل فراتر رفته و به نسل چهارم کشیده است.
خانم شهین از زنده یاد فردین یاد کرد و گفت: فردین برای سینمای ایران مشتری پیدا کرد، و بهروز آمد تا آن سینما را عوض کند و با بازی در نقش های مختلف خود را در دل همه جا کرد.
"ای که بی تو خودمو/ تک و تنها میبینم/ هر جا که پا میذارم/ تو رو اونجا میبینم/ یادمه دستای تو/..."
این صدای خاطره انگیز داریوش بود که در سالن پخش میشد بر روی صحنه ای از فیلم "دشنه" با هنرنمایی بهروز.
پس از آن پیام تلفنی داریوش پخش شد. داریوش علیرغم بیماری شدید با اصرار خواسته بود تا با پیامی در مراسم حضور داشته باشد. در بخشی از این پیام گفت:
... با درود فراوان به شما و حرکت زیبایی که کردید و از بزرگمردی تجلیل میکنید که برای خودم به غیر از این که دوست و برادری ست، سمبل و الگویی ست در استقامت و مقاومت. سمبل حرکت به سوی تعالی. بهروز برعکس بسیاری که تصور میکنند مانند من و دیگر همکارانم در زمینه موسیقی کوچ نکرد. بهروز در کوچش ابزار کارش را در سرزمینش جا گذاشت و به سرزمینی آمد که دنیای دیگری بود و در این 28 سال دوری مقاوم ماند و از تلاش نایستاد و من برای این استقامت ارزش قائلم و برایش آرزوی سلامتی میکنم...

خانم نصرت پرتوی بازیگر ارزنده تئاتر و سینمای ایران و یار بهروز وثوقی در فیلم به یادماندنی "گوزنها" که ساکن تورنتوست، متاسفانه در شهر حضور نداشت ولی پیام خود را فرستاده بود که توسط ویدا قهرمانی خوانده شد.
در بخشی از پیام بلند خانم پرتوی آمده است:
سخن گفتن از بازیگر توانایی چون بهروز وثوقی کار آسانی نیست. به طور خلاصه میتوانم بگویم همانطور که احمد شاملو وقتی اثری را ترجمه میکرد، به خاطر تسلطی که به ادبیات فارسی داشت، به غنای آن اثر می افزود، من هم بر این باورم که بهروز وثوقی به خاطر تسلطی که به بازیگری داشت با اجرای استادانه خود به غنای اثر می افزود و کیفیت فیلم را ارتقا میبخشید. یکی از رموز موفقیت بهروز این است که او هرگز مشخصات خودش را بر نقشش تحمیل نمیکند، بلکه در اجرای هر نقش آنچنان به باور کامل میرسد و آنقدر در نقش خودش غرق میشود که دیوار بین تماشاگر و بازیگر یکباره فرو میریزد، به طوری که تماشاگر نیز به باور کامل میرسد و خود را درگیر داستان فیلم میکند...

"با صدای بی صدا/ مثل یه کوه بلند/ مث یه خواب کوتاه/ یه مرد بود، یه مرد... یه شب مهتاب/ ماه میاد تو خواب/ منو میبره از توی زندون/... با لبهای تشنه/ به عکس یه چشمه/ نرسید تا ببینه/ قطره، قطره ی آب"
کاوه ولایی با ساز فرزاد امتثالی ترانه های خاطره انگیز فیلم های بهروز وثوقی را که با صدای زنده یادان فرهاد و فریدون فروغی شنیده بودیم خواند و با صدای گرمش همان حس و حال را به وجود آورد به طوری که بهروز وثوقی در حالی که چشمهایش را پاک میکرد جلو رفت و او را بغل کرد.

استراحت کوتاهی داده شد و پس از آن مراسم با پخش فیلم شاهرخ بحرالعلومی از سر گرفته شد.
شاهرخ با همکاری الناز فرزادمهر فیلم کوتاهی ساخته بود که مرا به یاد پایان فیلم "سینما پارادیزو" انداخت. بهروز در سینما نشسته بود و داشت فیلم های خودش را بر پرده میدید و در کنار نماهایی از فیلم های قدیمی بهروز، همان نماها در تهران امروز پی گرفته میشد. دوربین شاهرخ به زیر بازارچه رفته بود و به دنبال قیصر که به خونخواهی به گرمابه نواب رفته بود، وارد گرمابه شد. در پایان فیلم دو بازیگر جوان سینمای امروز ایران، حامد بهداد و پژمان بازغی از بهروز وثوقی گفتند و حضور انکارنشدنی او در سینمای ایران.
به گفته ی شاهرخ بحرالعلومی پس از پایان مراسم، بهروز وثوقی به او گفته" نمیدانی با این فیلمی که ساختی با من چه کردی" برای بهروز دیدن تصاویر امروز حسن آباد در کنار حسن آباد رضا موتوری و زیر بازارچه و پیرمرد درون گرمابه که در پاسخ "قیصر را میشناسی؟" میگوید یک چیزهایی شنیدم و سنگفرش سینما رکس لاله زار که برای علاقمندان سینما نوستالژی عجیبی دارد، حالت خاصی داشت.
پس از این فیلم، از مینو شفیع دعوت شد تا از خاطراتش بگوید. نماهایی از فیلم "دختر گمشده" پخش شد. در این فیلم مینو شفیع در حالی که دختر بچه ی کوچکی بود در کنار بهروز وثوقی بازی کرده بود. خانم شفیع که نقاشی هم میکند بهروز را در کنار مادر و برادرش در تابلویی به تصویر کشیده بود و برای او هدیه آورده بود. او از خاطرات خود گفت و از خصوصیات شخصیتی بهروز وثوقی.
پیام صوتی پرویز پرستویی بازیگر توانای سینمای ایران پخش شد. در بخشی از این پیام شعرگونه پرستویی میگوید:
بهروز جان، شما کاشف عشق هستید بر پرده نقره ای
شما بزرگترین کاشف عشق هستید برای تنهایی و اندوه ازلی انسان
هنر ... خاصه هنر بازیگری، همان گلی که عطر و بوی زندگیهای ناشکفته میدهد
همین گریه و خنده انسان دردمند
همین و همان و همه آنچه را که هست
من از شما ، با شما آموختم
من درد را در چشم هزار انسان پر شتاب جستجو میکردم
و خوب میدانم که چه رنج ها کشیدی و میکشی
ولی از عشق ... هیچ دریغ نکردی
بسیار خسته ای ... بسیار خسته ام
و با هزاران زخم کاری بر جان
چنین ایستاده ای
چنان ایستاده ام
تو دوری و منهم دور
مابین ما کوه ایستاده است... کوه فاصله
پس از پیام پرستویی، پیام ویدیویی فاطمه معتمدآریا بازیگر خوب سینمای امروز پخش شد. او که برای فیلمبرداری در بندر انزلی به سر میبرد، در کنار خزر خطاب به بهروز وثوقی گفت:
میخواستم به آقای وثوقی تبریک بگویم چرا که ایشان از نسلی از سینماگران ایران هستند که برای همیشه یگانه باقی ماندند. بازیگرانی که معروف شدن، قهرمان شدن، و ستاره شدنشان خیلی خیلی راحت بود ولی ماندگار شدنشان خیلی سخت و آقای وثوقی جزو نادر بازیگرانی هستند در سینمای ایران که برای همیشه و برای همه نسل ها باقی ماندند. شاید جالب باشد بگویم بچه هایی که بعد از انقلاب در ایران متولد شدند هنوز الگویشان به عنوان یک بازیگر خوب و اینکه بخواهند راه و سبکش را ادامه دهند فقط آقای وثوقی است... آقای وثوقی برای همیشه یگانه خواهند بود و من در برابر ایشان سر تعظیم فرود می آورم.
پیش از دعوت از بهروز وثوقی برای ایراد سخن، دکتر بهرام میهن خواه کارگردان هنری مراسم قطعه ای را که برای بهروز وثوقی نوشته بود، خواند و سپس بهروز وثوقی در میان ابراز احساسات شدید جمع که سه ساعت منتظر بودند تا او را در پشت میکروفن ببینند، سخنانش را آغاز کرد:
" حیف نبود که این شب عاشقانه را نمیدیدم و میرفتم."
بهروز وثوقی به وجود استادان حاضر در سالن از جمله آقای عباس جوانمرد و آقای رئیس فیروز و حضور خانم ها شهین و شفیع اشاره و تشکر کرد. او گفت، کیارستمی در سانفرانسیسکو جایزه کوروساوای خودش را به من داد و من هرگز این بخشش را فراموش نخواهم کرد و این تجلیل امشب را هم همینطور . او افزود: بیایید بزرگداشت هنر را جشن بگیریم. بیایید این گردهمایی صمیمانه را تقدیم جوانانی کنیم که نیازمند یاری اند تا هنرشان را ارائه دهند. بیایید سپاس و گرامیداشت را از من به ده ها و صدها و هزاران جوانی تقدیم کنیم که اگر مطرح شوند هزاران طرح نو خواهند آورد.
بهروز وثوقی در ادامه سخنانش از کارگردانان مطرح سینمای ایران بیضایی، مهرجویی، تقوایی، کیارستمی و ... بازیگران بزرگ و پیشکسوت همچون انتظامی، مشایخی، رشیدی، کشاورز... تا بازیگران امروز سینمای ایران پرستویی، شکیبایی و ... یاد کرد.
او این شب تجلیل را به همسرش، کتایون، تقدیم کرد که نتوانسته بود در مراسم حضور داشته باشد.
بهروز وثوقی در پایان سخنانش گفت، برای حمایت از استعدادهای جوان در فکر این هستم که بنیاد خیریه ای را پایه گذاری کنم تا جوانان مستعد (در عرصه هنر) که نیازمند حمایتند از هر گوشه دنیا مورد حمایت قرار دهد.
11 شب این مراسم 4 ساعته به پایان رسید و بهروز وثوقی کتاب خاطرات خود را در بیرون سالن برای علاقمندانش امضا کرد و با آنها عکس گرفت.

عارف محمدی برگزارکننده اصلی مراسم در گفت وگوی کوتاهی برگزاری این مراسم را یکی از هدفهای گروه موج نو خواند و گفت: در کنار کلاسهای آموزشی در زمینه سینما، یکی از هدفهای ما این بوده که از هنرمندان تا زمانی که زنده هستند بتوانیم تجلیل کنیم و بهروز وثوقی به عنوان یک اسطوره در بازیگری سینمای ایران در اولویت بود. این موضوع به 5 سال قبل برمیگرده که این موضوع را با او در میان گذاشتم ولی بنا به دلایلی انجام نشد تا اینکه این فرصت پیش آمد و ایشان قبول کرد.
عارف محمدی از مشکلات بر سر راه گفت:
ــ طبیعی ست که دعوت از یک سری میهمانان و ارتباط برقرارکردن با هنرمندان داخل ایران زمان میبرد و به راحتی انجام نشد و بالطبع سنت شکنی و برگزاری مراسم تجلیل در سالن نه به صورت یک میهمانی، همیشه مشکلاتی به همراه دارد ولی چون همه بچه ها با عشق و علاقه این کار را انجام دادند این مشکلات را پشت سر گذاشتیم.
عارف محمدی در ادامه گفت: در اینجا میخواهم از شهروند که ما را بسیار حمایت کرد تشکر کنم و همچنین از "شهر ما".
به هرحال مراسمی از این دست با ضعف هایی هم همراه است. تجربیاتی که کسب کردیم باعث میشود که در کارهای بعدی بتوانیم به نقاط قوت و ضعفمان توجه کنیم. میدانم که پس از برگزاری هر مراسمی گله و شکایت هایی از سوی دوستان خواهد بود، اما از طریق این گفت وگو از همه آنها تقاضا میکنم گله های خود را بر سنگینی باری که بر دوشم بود از یاد ببرند و بر من ببخشند.

در حاشیه :
ــ مراسم قرار بود ساعت 6 عصر شروع شود اما با 45 دقیقه تاخیر آغاز شد.
ــ علیرغم اینکه برنامه کارگردان هنری داشت، ولی افراد بسیاری به روی صحنه رفت و آمد میکردند و همین موضوع از نظم مراسم کاسته بود.
ــ کیفیت صدای پیام های تلفنی بویژه پیام داریوش بسیار بد بود و تقریبا چیزی مفهوم نبود.
ــ بعضی پیام ها و قطعات ادبی در خلال برنامه طولانی بود و از حوصله مراسم خارج.
ــ پس از سخنان بهروز وثوقی، حامیان این مراسم به روی صحنه دعوت شدند و از آنان تشکر شد.
ــ طراح گرافیک، پوستر و عکاس علی کامران و تصویربرداران رزت قادری، روزبه میهن خواه و آرش خارابی بودند.
ــ طراح صحنه الناز فرزادمهر بود که در نظر داشت نمایی از حیاط فیلم گوزنها را بسازد که کمبود بودجه و زمان این اجازه را به او نداد و محدودیت های حفاظتی هم شمع های چیده شده بر زمین را خاموش و جمع کرد.
 

 

 

 

 

[ چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ] [ 15:17 ] [ بهروز ]

بیستم اسفند مصادف با بزرگترین بازیگر سینمای ایران

تولد بهروز وثوقی عزیز رو به همه عزیزان تبریک میگم و این فبلم رو هدیه میکنم به تمامی دوستداران این شخصیت هنری بزرگ .

بخاطر مشغله های دم عید بقیه اش باشه بعد

 

کارگردان : شاپور قریب

 

فیلمنامه : حسن رفیعی

 

طراح چهره پردازی : ایرج صفدری

 

فیلمبردار : نصرت ا... کنی

 

.تدوین : نصرت ا... کنی

 

موسیقی : روبیک منصوری

 

تهیه کننده : رضا شیبانی

 

عکاس : علی بانکی

 

پخش : تینا فیلم

 

محصول : تینا فیلم

 

دستیار فیلمبردار : نریمان پیرام

 

مدیر تدارکات :منصور مزینانی

 

صداگذاری : احمد احمدپور

 

مدیر دوبلاژ : منوچهر اسماعیلی

 

لابراتوار : مهرگان فیلم

 

قطع نگاتیو : نریمان پیرام

 

استودیوی صداگذاری : استودیو فیلمکار

 

آواز : عارف

 

شعر : ایرج جنتی عطایی

 

آهنگ : بابک بیات

 

چاپ : ذبیح ا... غلامی

 

افکت : گالوست گورکیان

 

تنظیم آهنگ : واروژان

 

دستیار چاپ : عباس علی حسینی

 

بازیگران :

بهروز وثوقی ،  نگار ، پرویز فنی زاده ، احمد معینی ، اکبر مشکینی ، دیانا ، غلام ، یدی قاسمی ، شاپور رهنما . 

خلاصه فیلم :

 

 

قاسم پس از مرخص شدن از زندان سراغ دوستش عباس به جنوب میرود .

 

قاسم پس از درگیر شدن با مردی که مسبب دستگیری او بوده است با دختری

 

به نام زری رو به رو میشود که دختر متمولی است . قاسم که می داند پدر زری

 

با ازدواج او و دخترش موافقت نخواهد کرد . به کمک زن رخت شویی بنام اقدس

 

با زری قرار می گذارند که از زادگاهش بگریزد . قاسم به کمک عباس با زری به

 

طرف تهران میگریزند . در قهوه خانه بین راه زری از تصمیم منصرف میشود و به

 

و به قاسم اصرار می کند او را به خانه اش باز گرداند . راننده ای به نام مهدی و

 

قهوه چی به آنها بدگمان میشوند . قاسم در مرافعه ای آن دو را از پا در می آورد

 

و پس از رسیدن به تهران همراه همراه زری در مسافرخانه ای ساکن میشوند .

 

وقتی در روزنامه ها اعلان می شود که پلیس به جرم قتل و آدم ربایی در تعقیب

 

قاسم است او محل اقامت خود را به پلیس اطلاع می دهد ، اما در آخرین لحظه

 

از تصمیم خود منصرف می شود و موقع فرار به ضرب گلوله ماموران از پا در می آید .

 

 

 

 

[ سه شنبه 20 اسفند1387 ] [ 20:20 ] [ بهروز ]

ولنتاین مبارک

 همراه یك بغل گل رز ، یك سبد ستاره و یك دنیا آرزوی شادباش . . .

  صرفه نظر از احساسات شخصی در خصوص روز با شکوه ولنتاین دوست دارم از دوتا عاشق شکست خورده صحبت کنم ، از دوتا مجنون و شیدا حرف بزنم  که سالهای سال است دلای کوچیکشان خونه خونه . و بخاطرشرایط جبری دور و زمانه بقولی از سنگ صدا در میاد ولی از این دو عاشق جدا از هم ، خیر . ولی از اونجائیکه این صدای خاموش ، صدای بلند عشقه ، تا حالا به گوش همه رسیده و تا دنیا نیاست میرسه . بگذریم و زیاد حاشیه نریم . و بریم سر اصل مطلبی که وقتی منم شنیدم دلم بیشتر از خود اونا خون شد .اون دو عاشق سینه چاک  همون بهروز وثوقی و پوری بنایی خودمونن وجریان به نقل قول از این قراره : که خلیل معروف به بهروز ، صدیقه معروف به پوری دو همکار در بازیگری و دوست صمیمی در روابط اجتماعی بودند که این دوستی به عشق تبدیل شد واین عشق منجر به نامزدی این زوج عاشق و برازنده هم گردید . مدتی به همین منوال گذشت و ایشان عاشقانه در فیلم های زیادی در کنار هم بازی کردند تا اینکه سر و کله فائقه معروف به گوگوش  پیدا شد . گوگوش از بازیگران بنام آن زمان و از دوستان بسیار صمیمی پوری و بهروز بشمار میرفت . در اون زمان که بهروز و پوری در دوران شیرین نامزدی بسر میبردند گوگوش درگیر مسایل طلاق از همسر خود آقای قربانی بودند . که حتی در اینخصوص از بهروز هم کمکهای زیادی گرفتند .فکر میکنم در اوایل فیلم "ممل آمریکایی" بود که گوگوش موفق به طلاق شدن و با روحیه بهتر و آزادی کاملتری در این فیلم بازی کردند .آخر یک علت اختلاف آقای قربانی با خانم آتشین "گوگوش" بازیگری ایشان بود . گوگوش بعد از طلاق روابط خود را با آن زوج جوان تنگاتنگ تر کرد تا اینکه :

 بالاخره کار خودشو کرد . یعنی به تنها دوست مثلاْ عزیزش خیانت کرد و با لوندی مخصوص خود ، قاپ بهروز رو زد . و بین پوری و بهروز جدایی انداخت و خودش رو گردن بهروز انداخت . بهروز پر انرژی ما هم زودتر از اونی که فکرشو می کردیم گول این ساحره رو خورد و علی رغم میل باطنی خواسته یا ناخواسته با گوگوش ازدواج کرد . در جائی که ته دلش عشق پوری بود . ولی واقعاْ چه کار میشد کرد ؟ بهروز دیگه توی دام افتاده بود و پوری هم تنها شده بود . گوگوش هم یه جوری خودش به بهروز چسبونده بود که بهروز ما حتی فکر فرار هم به سرش نزنه . پابپاش تو هر فیلمی بازی میکرد و یه حساسیت بخصوصی به بهروز پیدا کرده بود و سعی داشت که بهروز ما رو محدودتر از همیشه کنه که نکنه یکی دوباره مثل خودش پیدا بشه و قاپ بهروز پر حرارت ما رو بزنه .

              

 و اما پوری بنایی ما ، پوری بیچاره و شکست خورده ما . پس از اون شکست عشقی قسم خورد که دیگه واسه همیشه قید ازدواج رو بزنه و  تا آخر با عشق و یاد بهروز وثوقی عمر زندگی که چه عرض کنم شاهد مرگ تدریجی خودش باشه . ولی در جامعه هنری این سه هنرمند همچنان در کنار هم بودند و مسایل را به هم ربط نمیدادند . ظاهر قضیه رو خوب حفظ کردند و وانمود میکردند که این موضوع براشون اهمیتی نداره و هر چی بوده گذشته . ولی خدا میدونست که در دلشون چه بلوایی بر پا بود .   

دیری نپائید که داغی روابط گوگوش و بهروز فروکش کرد و به سردی گرائید و گوگوش بوالهوس ما از بهروز هم طلاق گرفت و رفت که دام هوسش رو واسه کس دیگه ای پهن کنه . ولی زهی خیال باطل . بیچاره فکر میکرد همه بهروز میشن . بهروز که زد و از ایران رفت ولی پوری و گوگوش ماندن ایران . ولی بعد از اون قضایا چطور گوگوش تونست توی چشم پوری نگاه کنه خدا میدونه . فقط اینو میدونم که گوگوش قبل از اینکه گورش رو از ایران گم کنه یه خراز نسبتاْ بزرگی زد و سر در مغازه اش نوشت : از گذشته من سخن نگوئید . از اون به بعد پوری بنایی عزیز ما واسه همیشه دیگه ازدواج نکرد و بقیه عمرش رو بیاد بهروز گذروند ولی چرا بعد از اینکه بهروز گوگوش رو طلاق داد با بهروز ازدواج نکرد بماند ...هرچند که صحبت از این عزیز با اصل این وبلاگ تناقض داره ولی اجازه بدید بخاطر روز پرشکو عشق و ولنتاین از این سنبل عشق و عاشقی صحبتی داشته باشیم و اصلاْ بپردازیم به بیوگرافی این عزیز یعنی پوری بنایی .

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه مثل عشق پوری بنایی .

صديقه بنايي معروف به پوري بنايي

متولد : سال 1318 ( اراك ) .

داراي مدرك تحصيلي ديپلم .

    او در مدت تحصيل هفت سال زير نظر ( لي لي آزاريان ) آموزش باله ديد. به گفته خودش از چهار سالگي به تهران آمده مدتي درخيابان نواب ، مدتي درخيابان بوستان سعدي سرسبيل ويك مدتي هم در خيابان شيوا حوالي ميدان ژاله سكونت داشت . هم اكنون در سعادت آباد در يك خانه اجاره اي زندگي ميكند . پوري بنايي در مورد اولين حضور سينمايي اش چنين ميگويد :روزي آقاي وحدت كه نسبت دوري هم با ما دارند در منزلمان ميهمان بود و بمن گفت كه تو براي نرلي كه من دارم تيپ مناسبي داريد و از من خواست كه نقش عروس فرنگي را بازي كنم و اين اولين كار سينمايي من بود .  آقاي وحدت موفق شد رضايت پدرپوري بنايي را براي بازي در فيلمهايش جلب كند . بلافاصله ابراز تمايل كارگردانان و تهيه كنندگان براي بازي او درفيلم هايشان افزايش يافت . پوري بنايي  در سال 1344 در فيلم هاي  ( مرخصي اجباري )   كاري  از رضا كريمي( زبان بسته ) كاري از نصرت ا... وحدت و( موطلايي شهر ما) كاري از عباس شباويز بازي كرد . در سال 1345 فيمهاي ( قفس طلايي ) ساخته رضا سخايي ، ( حاتم طايي ) ساخته محمد علي فردين ، ( يكقدم تا بهشت ) ساخته نصرت ا... وحدت و فيلم ( خداحافظ تهران ) ساخته ساموئل خاچيكيان ايفاي نقش نمود . وي ميگويد : در خداحافظ تهران ، كيميايي دستيار خاچيكيان بود و در اين كه ميخواهد اولين كار بلندش را بسازد با بهروز وثوقي خيلي صحبت كرد . اينبود كه روزي بهروز آمد و گفت كه كيميايي قصه اي دارد بنام  قيصر و دوست دارد منو تو با هم بازي كنيم . درآنزمان شباويزو كيميايي شريك بودند و براي شروع كار صدهزارتومان كم داشتند كه من آن مبلغ را وام گرفتم و قيصر كليد خورد . در قرارداد من براي قيصرسي هزارتومان دستمزد داشتم و قرار شد در پايان فيلمبرداري پرداخت كنند و اين اتفاق هرگز رخ  نداد . پوري بنايي صورت بسيار معصومي دارد و در زمان فيلمهايش به آواگاردنر ايران معروف بود چون شباهت خيلي زيادي به آواگادنر داشت و از معصوميت صورتش و بازيهاي قشنگي كه داشت در فيلمهاي زيادي ازش استفاده ميشد . ولي واقعاً فيلم قيصر براي پوري بنايي و بهروز وثوقي يك فيلم سرنوشت ساز بود و هر دوي اون عزيزان ديگه بسياربسيارهنرپيشه هاي والاي مملكت قرار گرفتند و قيصرهم فيلم بسيار قشنگ بود و هم هنوز كه هنوزه ما اين فيلم رو كه نگاه ميكنيم از كارگرداني و بازيگري اين عزيزان لذت ميبريم . بعد از قيصر در فيلم هاي ( زنبورك ) ساخته فرخ غفاري و ( غزل ) ساخته مسعود كيميايي بازي كرد كه فيلم هاي متفاوتي بودند . آخرين فيلم بلند سينمايي او بنام ( مريم و ماني ) بود كه ساخته كبري سعيدي بود . او پس از انقلاب موفق به بازي در هيچ فيلمي نشد .  محمد علي نجفي در سال 1362براي مجموعه تلويزيوني سربداران به او پيشنهاد داد كه او بدليل  بيماري پدر و مادرش نپذيرفت . وي همچنين در سالهاي بعد از انقلاب چند بار به سفرهاي خارج از كشور رفت و برغم پيشنهادهايي كه براي بازيكري به او شد به ايران باز گشت و حاضر به اقامت در خارج از كشور هرگز نشد . آخرين مدرك تحصيلي او ديپلم ادبي است و يكسال هم در آمريكا دوره زبان ديد . وي هرگز ازدواج نكرده و فرزندي هم ندارد . پوري بنايي تاكنون حدود صد و ده تا صد و پانزده فيلم بازي كرده ولي هنوز در هيچ سريال تلويزيوني بازي نكرده است .

  مهمترين فيلم هاي پوري بنايي عبارتند از:

 

عروس فرنگي(1342)  دزد شهر(1343)  زبون بسته(1344)

مرخصي اجباري(1344)  مردي در قفس(1344)  موطلايي شهر ما(1345) 

حاتم طايي(1345)  خداحافظ تهران(1345)  قفس طلايي(1345) 

يك قدم تا بهشت (1345)  سرنوشت(1346) مردي از اصفهان(1346)

وسوسه شيطان (1346)  جاده تبه كاران(1347)  خشم كولي(1347)

دزد سياه پوش(1347)  رودخانه وحشي(1347)  گرداب گناه(1347)

منهم گريه كردم(1347)  جدايي(1348) دنياي آبي(1348)

قلب هاي طلايي (1348)  قيصر(1348) دور دنيا با جيب خالي(1349)

رسوايي(1349)  شهرگناه(1349) قهرمانان(1349)

كوچه مرده(1349) براي كه قلب ها مي طپد(1350)  ديوارشكسته(1350)

زن يك شبه(1350)  زيربازارچه(1350)  قصاص(1350)

  مردان سحر(1350)  ملا ممد جان(1350)  يك خوشگل و 1000مشكل(1350)

پدركه ناخلف افتاذ(1351)  تنهامردمحله(1351) جهنم+من(1351)

خوشگله(1351)  سرزمين دلاوران(1351)  شيربها(1351)

  عاصي(1351)  علي سورچي(1351)  قايقرانان(1351)

نانجيب(1351)  يك جوغيرت(1351)  بيگانه(1352)

خوشگذران(1352)  خيالاتي(1352) عيالوار(1352) 

فرزد شمشير(1352)  قربون زن ايروني(1352)  گل نسا در پاريس(1353) 

زنبورك(1354)  مهر گياه(1354) آتش جنوب(1355)

خانم دلش موتورمي خواد(1355) غزل(1355)  ميراث(1355)

پشت و خنجر(1356)  تلافي(1356)  سرباز(1356)

مريم و ماماني(1357)

       

مصاحبه با پوری بنائی

پاسخ پوری بنایی به سئوالات خوانندگان مجله دختران و پسران  

هنرپیشگی شما از چه سالی شروع گردید؟

- تقریبا 14 سال است از سال 1342

از کارت راضی هستی؟

بله راضی هستم . زیرا به این کار عشق می ورزم

نام اصلی ات چیست؟

  نام اصلی من صدیقه بنایی است

ميزان تحصيلاتت چقدر است ؟

 آخرین مدرک تحصیلی من دیپلم ادبی است .ویکسال نیز درآمريكا دوره زبان را گذرانده ام 

 آیا تابحال ازدواج کردی و ثمره آن چیست ؟

 من فقط یکبار پای سفره عقد نشستم ولی عقدی صورت نگرفت و چون ازدواج نكردم فرزندي ندارم  

آیا هنوز هم با گوگوش مانند سابق دوست هستی؟

 - خیر ، دوستی ما مثل گذشته نیست بنظر من وقتی دوستی پاک

 انگیزه سفرت به کربلا و سوریه چه بود ؟

فقط برای زیارت بود . چون سالهای متمادی آرزو داشتم که به پابوس حضرت علي (ع) بروم 

اولين فيلمي كه بازی کردی کدامست ؟

عروس فرنگی  

تاکنون چند فیلم بازي كردي ؟

 روی هم 110 تا 115 تا فیلم بازی کردم  

چرا در سریال های تلویزیونی بازی نمی کنی؟

 ؟- انشائ ا... بزودي به اجرا در خواهد آمد. برای بازی در سریال های تلویزیونی قرداد بسته ام  

از بازی در کدام فیلمها راضی هستی؟

 خوشبختانه اکثر فیلمهایی که بازی کرده ام ، موفق بوده بخصوص فیلمهای خداحافظ تهران ، عروس فرنگی ،اما یک فیلم من بنام مهرگیاه کار نکرد و فیلم زنبورک کمی موفق و غزل متوسط بوده ،ولی از کارم در مهرگیاه و خداحافظ تهران خیلی راضی هستم ..

پوری بنائی و رامش ، عارف و منوچهر را آشتی دادند

خوانندگان عزیز بخاطر دارند چندماه قبل رپرتاژی که از مراسم جشن و توزیع جوایز سپاس انتشار دادیم ،نوشتیم هنگامی که عارف شروع به اجرای برنامه در این جشن کرد ،چون مقارن با دعوت میهمانان به شام بود ،اغلب جاضران سالن برنامه را ترک کردند و به سر میز شام رفتند .این امر موجب شد که منوچهر طی نامه ای از سندیکای هنرمندان بخواهد رسما از عارف معذرت خواهی شود ...پس از مدتی یک روز در حیاط رادیو ایران هنگامیکه حمید قنبری رئیس هیات مدیره سندیکای هنرمندان در حالیکه مقبلی و مرتضی احمدی حضور داشتند از عارف در این باره سئوال نمود .عارف اظهار بی اطلاعی کرد و ما این خبر را نیز چاپ کردیم .بدنبال آن منوچهر اظهار داشت حالا که عارف حرفی ندارد ،من هم اعتراضی نمی کنم که بتز خوانندگان گرامی بیاد دارند این خبر هم در این صفحات به چاپ رسید .این سخنان عارف به قنبری و منوچهر در پاسخ گفته های عارف موجب کدورت این دو خواننده معروف شد که سندیکای هنرمندان لازم دانست این کدورت از میان برداشته شود . از این رو به پوری بنایی ماموریت داد ه شد که بین این دو خواننده معروف آشتی برقرار کند و پس از آن در محل سندیکا جلسه دوستانه ئی تشکیل شود که برای شرکت در این جلسه از گروهی از هنرمندان ، خوانندگان و هنرپیشگان دعوت بعمل آید و در این جلسه ضمن عذرخواهی از آنچه روی داده ، رسما همگامی و همصدایی کامل هنرپیشگان و خوانندگان در موارد گوناگون اعلام گردد جمعه گذشته پوری بنائی و رامش در دفتر مجله اطلاعات هفتگی ماموریت خود را انجام دادند ودر حالیکه رامش یکی از خبرنگاران هنری ما حضور داشت بین عارف و منوچهر آشتی برقرار کرد . قرار است میهمانی دوستانه سندیکا تا چند شب دیگر برگزارشود                                                                                    

منبع : مجله اطلاعات هفتگی / شماره 1602 / شهریورماه 1351



مصاحبه حسین امامی با پوری بنایی در بهمن ۸۶

روز  ۲۴ بهمن ماه به محل كار خانم بنائي رفتم. من اصلا وسايل مصاحبه را همراه خودم نداشتم . نزديك به يك ربع با هم صحبت كرديم و من فقط اون حرفهايي را كه يادم بود براتون نوشتم . انشاالله يك هفته ديگه با سايت بهروز وثوقي و مصاحبه اي كاملتر خدمت ميرسم. توجه داشته باشيد كه اين سوالات خيلي كمه و من سوالات زيادي داشتم ولي اصلا قرار نبود اين حرفها چاپ بشه و اينكه نخواستم زياد مزاحم خانم بنائي بشم.حسين امامي: اين راسته كه شما با بهروز وثوقي مدتي نامزد بوديد؟ پوري بنائي: بله ولي از هم جدا شديم. حسين امامي: دليل جدائي شما از هم چه بود؟ پوري بنائي : خوب بهروز قسمت من نبود. حسين امامي: ايا بهروز وثوقي را به عنوان بهترين بازيگر سينماي ايران قبول دارين؟ پوري بنائي : اينجوري نميشه گفت چون ما بازيگران خوب زيادي داريم. حسين امامي : مثلا چه كسي؟ پوري بنائي : مثلا اقاي پرويز فني زاده يا اقاي پرويز صياد. حسين امامي: چرا بعد از انقلاب از سينما كنار رفتيد؟ پوري بنائي: نميخواستم ادامه بدم و ميخواهم يك اسطوره باقي بمانم. حسين امامي: بعد از انقلاب هم دنبال شما امدند؟ پوري بنائي : بله خيلي زياد ولي من خودم قبول نكردم ، هنوز هم سراغ من مي ايند ولي پاسخ من منفي است. حسين امامي: ما شنيديم كه شما با خانم گوگوش خيلي دوست بوديد ايا با هم رابطه داريد: پوري بنائي:من هنوز هم گوگوش را دوست دارم و ايشون دوست خيلي خوبه منه. حسين امامي: شما فكر ميكرديد كه قيصر با آن استقبال مردم مواجه شود؟ پوري بنائي: راستش اولش نه ولي بعد از يكي دو روز مردم استقبال كردند و اين را هم بگم كه من يكي از سرمايه گذاران فيلم قيصر بودم. حسين امامي: نظرتون راجع به اقاي مفيد و نقش كوتاه ايشون در فيلم سرود تولد چيست؟ پوري بنائي: واقعا ناراحت شدم خودشون رو حيف كردن. حسين امامي: از بازيگران بعد از انقلاب كدام يك را قبول دارين؟ پوري بنائي: پرويز پرستويي و فاطمه معتمد اريا حسين امامي: شما بعد از بهروز ازدواج كرديد : پوري بنائي: خير ، فرزندي هم ندارم.... لطفاْ منو یاد بهروز نیندازید ....تمام .

براي خانم پوري بنائي كه اينقدر مهربان بودند ارزو ميكنيم كه صد سال ديگه با سلامتي زندگي كنند.

[ جمعه 25 بهمن1387 ] [ 22:37 ] [ بهروز ]

 

  بهروز وثوقی

 ­­­­­­­­­محل تولد : خوي ­

 سال تولد : 1316 

 نام اصلي : خليل 

 همسر سابق گوگوش (بازيگر و خواننده) .

 برادر ارشد چنگيز ، شهراد و فيروز وثوقي (بازيگران سينما) . 

 داراي مدرك تحصيلي ديپلم (1337)

گويندگي فيلم به جاي : دين مارتين ، جيمز ميسون ، الي والاك ،

 ادوارد جي رابينسون  لويي آرمسترانگ و سيدني پواتيه (1337) .

   ­عمده نمايش ها

                                                 عروسي باقرخان                                                                                    

     موضوع جدي نيست

     فعاليت در تئاتر (1356)

شروع فعليت در سينما با بازي در نقش كوتاهي در فيلم طوفان در شهر ما( ساموئل خاچكيان)

مهاجرت بهروز وثوقی به آمريكا و بازي در فيلم هاي 

گربه در قفس              (1357)

دفينه                         (1359)

گروگان                     (1362)

چشم هايش                 (1365)

تهديد                        (1369)

وحشت در بورلي هيلز    (۱۳۶۹)

بهترين بازيگر مرد در فستيوال جشنواره ها ي فيلمهاي سينمايي ايران

* بهترين بازيگرمرد براي فيلم  قيصردر جشنواره فيلم سپاس (2) - 1349- ايران*

* بهترين بازيگر مرد( مشترك) براي فيلم رضا موتوري در جشنواره فيلم سپاس (3) - 135- ايران .*

* بهترين بازيگر مرد براي فيلم گوزن ها در جشنواره فيلم تهران (3)- 1353- ايران .*

* پلاك طلاي بهترين بازيگر مرد براي فيلم قيصر در جشنواره فيلم هاي سينمايي ايران  (1)- 1349- ايران

    * بهترين نقش اول مرد براي فيلم داش آكل در مجله هنري شوروي 1351- اتحاد جماهيرشوروي .*

             بهروز وثوقي و بازیگرى درغربت

بهروز وثوقی بازیگر سرشناس و جوان اول سینمای ایران در سال های پیش از انقلاب اسلامی، در سال ١٣١٦ در شهر خوی متولد شد. نام واقعی اش خلیل وثوقی است و در بیشتر از ٦٠ فیلم نقش بازی کرده است. قیصر، بلوچ ، رضا موتوری، تنگسیر، گوزن ها ، سوته دلان و کندو از مشهورترین فیلم هایی است که او بازی کرده است. برای نخستین بار در سال ١٣٣٧ در فیلمی به نام « طوفان در شهر ما » به کارگردانی ساموئل خاچکیان جلو دوربین رفت و طی ده سال توانست موقعیت خود را در سینمای ایران تثبیت و شهرت بی اندازه ای نصیب خود کند. با آنکه در بیشتر فیلم هایی که بازی کرده نقش اول را داشته، و بازی او در گوزن ها در نقش یک معتاد اعتبار بسیاری برای او فراهم آورد، مشهورترین نقش او بازی در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی بود که در سال ١٣٤٨ ساخته شد و سروصدای زیادی برانگیخت.

بهروز وثوقی در سال ١٣٥٧ در آمریکا مشغول بازی در فیلم « گربه در قفس »

 به کارگردانی بهمن زرین دست بود که انقلاب به پیروزی رسید.پیروزی انقلاب موجی علیه سینمای فارسی برانگیخت و هنرپیشه نامدار نتوانست به کشورش برگردد. او چون بسیاری دیگر از سرشناسان هنر و سینمای ایران چوب شهرتش را خورد و نه تنها از بازی در سینما، که از بازگشت به سرزمینش نیز محروم و در غربت ماندگار شد.پس از انقلاب او مقيم کاليفرنيا شد و دیگر در فیلمی که بر شهرتش بیفزاید ظاهر نشد. یک بار شایع شد که قرار است به ایران برگردد و در فیلمی بازی کند اما اتفاقی نیفتاد. چندی پیش نیز گفته شد که برای بازی در فیلمی به کارگردانی بهمن قبادی به ترکیه خواهد رفت اما هنوز خبر دقیقی از آن در دست نیست.ورود و حضور در آن سوی کره زمین و این دنیای جدید البته برای او و بسیاری چون اوکه به قصد یا از سرِ ناچاری اسیر غربت شدند - آسان نبوده و با زیر و بم های فراوان همراه شده است. 

                                    آرشيو فيلم هاي  بهروز وثوقي  تا قبل از سال 57

(۱۳۳۷)  طوفان در شهر ما  (۱۳۴۰) صد کیلو داماد (۱۳۴۱)  گل گمشده(۱۳۴۲)  فرشته ای در خانه من (۱۳۴۲)  دختر ولگرد (۱۳۴۳)  لذت گناه(۱۳۴۴)  دزد بانک (۱۳۴۴) عروس دریا  (۱۳۴۵)  امروز و فردا(۱۳۴۵)  بیست سال انتظار(۱۳۴۵) خداحافظ تهران (۱۳۴۵)  هاشم خان (۱۳۴۶)  ایمان (۱۳۴۶)  دالاهو (۱۳۴۶)  زنی بنام شراب(۱۳۴۶)  وسوسه شیطان (۱۳۴۷)  برآسمان نوشته  (۱۳۴۷)  بیگانه بیا(۱۳۴۷)  تنگه اژدها(۱۳۴۷)  دزد سیاه پوش  (۱۳۴۷)  دشت سرخ(۱۳۴۷)  گرداب گناه (۱۳۴۷)  من هم گریه کردم(۱۳۴) هنگامه (۱۳۴۸) دنیای آبی (۱۳۴۸)  قیصر (۱۳۴۹) پنجره (۱۳۴۹)  دور دنیا با جیب خال(۱۳۴۹)  رضا موتوری  (۱۳۴۹)  طوقی (۱۳۴۹)  قهرمانان  (۱۳۴۹)  لیلی و مجنون (۱۳۵۰)  داش آکل(۱۳۵۰)  رشید (۱۳۵۰)  فرار از تله  (۱۳۵۰)  یک مرد و یک شهر (۱۳۵۱)  بلوچ (۱۳۵۱)  دشنه (۱۳۵۱)  غریبه (۱۳۵۲)  تنگسیر  (۱۳۵۲)  خاك(۱۳۵۲)  گرگ بی زار (۱۳۵۲)  نفرین (۱۳۵۳)  سازش  (۱۳۵۳)  ممل آمریکایی (۱۳۵۴)  ذبیح(۱۳۵۴)  کندو (۱۳۵۴)  گوزن ها (۱۳۵۴)  همسفر  (۱۳۵۵)  بت  (۱۳۵۵)  بت شکن (۱۳۵۵)  ماه عسل  (۱۳۵۵)  ملکوت  (۱۳۵۶)  سوته دلان (۱۳۵۷)  نفس بریده .

[ جمعه 20 دی1387 ] [ 23:57 ] [ بهروز ]
<< مطالب جدیدتر           

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

عرض ادب و ارادت محضر مبارک تمامی دوستان عزیز و همه عاشقان بهروز وثوقي .
این تحفه ی بس درویش را از دفتر خونچکان دل ؛ محضر تمامی هواداران بازيگران ایران قدیم بخصوص " بهروز وثوقي " تقدیم میدارم . امید است به یاری خدا و مساعدت شما علاقه مندان عزیز به این بزرگوار بتوانم گامهاي محکم و مصمم تري در راه شناساندن اين هنرمند قدر به نسل امروز بر دارم . انشا’ا... مفید واقع شده و بتوانم شما را به بهره کافی و وافی از این مجمل برسانم . (به یاری حق)
امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ